طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست ، طاقت بیار رفیق ، ایران مال ماست

نوامبر 3, 2009

مطلبی که میخوانید را صاحب این قلم از تبعید ، از سرزمینی ده‌ها هزار کیلومتر دور از خانهٔ پدری و از ورای فاصله‌ای به وسعت ۳ قاره مینویسد . مطلبی که میخوانید درد دلیست ساده از کسی‌ که به نمایندگی‌ از هزاران هموطن تو شکایت از جبر زمان دارد که چرا سعادت حضور در وطن و افتخار مبارزه در راه آزادی خاک سرزمینش را ندارد . هموطن من دوست دیده و نادیده من ! اگرچه دست روزگار من و امثال من را از وطن دور کرده ولی‌ بدان که روح و دل ما هرگز دیار پر افتخار را ترک نکرده و لحظه لحظهٔ سرنوشت آ‌ن‌ را دنبال می‌کند .

تمامی روز‌های قبل از انتخابات را به بحث و جدل با کسانی‌ گذراندیم که رای سرخشان تحریم انتخابات بود با هر آنکه توانستیم همکلام شدیم ، در دانشگاه و محل کار جلسه گذاشتیم و تفاوت‌های موسوی و کروبی با امثال احمدی‌نژاد برشمردیم ، خطرات جنگ را بازگو کردیم . از دید دنیا نسبت کشورمان و نژادمان سخن راندیم . از تفاوت رفتار مردم کشور میزبان با ما در زمان زمامداری مرد محترمی همچون خاتمی و جنگ افروزی همچون احمدی‌نژاد صحبت کردیم و احترام جهان به سخنان خاتمی و ترک پی در پی سخنرانی‌های احمدی‌نژاد را گوشزد کردیم . برای روز رای گیری هر آنکه را که توانستیم با هر وسیله‌ی که میشد پای صندوق‌های رای کشاندیم . ایرانیان خارج از کشور آنچنان وسیع در انتخابات شرکت کردند که دهان رسانه‌های ارتباط جمعی‌ از تعجب باز ماند و عزم راسخ ایرانیان در همه جای جهان را برای تغییر مخابره کردند .به جرات میگویم که بسیار بیش نمی کسانی که در ضیافت زیبای انتخابات در خارج از ایران شرکت کردند ، فارغ از سن و سالشان ، رای اولی‌ بودند .و چه زیبا گفت ابراهیم نبوی که تعداد بسیار زیادی ایرانی در جهان هست که تنها کلمه‌ای که به فارسی‌ نوشته اند نام سبز میرحسین موسویست .

هنوز رای گیری در این سمت کرهٔ خاکی در جریان بود که نتایج اولیه انتخابات اعلام شد. چیزی بیش شک تمامی وجودمان را فرا گرفت باور نمی‌کردیم ، به هر شکل ممکن سعی‌ در تماس با ایران داشتیم ، شنیده بودیم که تعرفه تمام شده و این خود خبر بزرگی‌ بود خبر فریاد اکثریت خاموش و خبر پیروزی بزرگ ، خبر خواست همگانی مردم فهیم ایران . ولی‌ نه اخبار متفاوتی میشنیدیم ، خبر از پیش بودن احمدی‌نژاد ، شاید بزرگترین شوخی‌ تلخ تاریخ بود این انتخابات ، گمانه‌های ما در این سوی دنیا آغاز شد حرف از تقلب بود و کودتا و دومی‌ به حقیقت نزدیکتر . باور نمی‌کردیم و اتفاق افتاده بود شک را به کناری نهادیم و اطلأع رسانی کردیم در هر شهری بزرگترین گرد هم آیی‌ ایرانیان تاریخ را ساختیم ، فریاد خفه شدهٔ شما را در داخل به هر شکل که توانستیم با گلوی خود انتشار دادیم اعتصاب غذا کردیم فریاد زدیم ، طلب رایمان را کردیم . برای همه توضیح دادیم که احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران نیست همهٔ خیابان‌ها را سبز کردیم ، روبان سبز را که سمبل آزادگی و آزادی خواهی‌ ایرانی‌ بود را بر سر هر کوی و برزن اویختیم . به همهٔ مردم جهان نشان دادیم که تصویری که از کشوری تروریست در ذهن خود به جای ایران دارند به غایت اشتباه است و ما مردمی هستیم که حتا در مقابل گلوله دست به خشونت نمیزنیم . فیلمها و عکس‌های ارسالی شما را به هرکجا که توانستیم رساندیم فیسبوک و توییتر و یوتیوب و گوگل را سبز کردیم و کاری کردیم که هر روز حتا رادیو‌های دور افتاده محلی هم خبری از ایران را بر تارک اخبار خود بیفزایند .در تجمعاتمان هر آنکه پرچمی غیر از رنگ سبز عدالتخواهی را بالا میگرفت اگرچه از خود میدانستیم ولی‌ از خود میراندیم ، و این فقط و فقط برای این بود که نمیخواستیم فشار به شما به بهانهٔ انگ سلطنت طلب بودن زدن به جنبش بیشتر شود .تنفر کسانی‌ که عقایدی متفاوت با ما داشتند را به جان خریدیم ، انگ مامور جمهوری اسلامی بودن را به ما زدند و ما دم بر نیاوردیم که مبادا عکس‌ها و فیلمهای اجتماعات ما در خارج دستاویزی برای سرکوب شما در داخل شود.

روزی که سبزی جنبش آزادی خواهانه شما در داخل به سرخی خون پاک شهدا مزین شد روزگار رسانه‌های اینجا را سیاه کردیم به هر نحو که توانستیم عکس و فیلم و کلیپ را که از شما دریافت میکردیم پخش کردیم ، گلویمان از سرب داغ گلوله‌ای که سینهٔ‌ ندا را درید پاره شد چشم‌هایمان از اشک و خون پر شد ، غیر از اشک ریختن مگر کاری از دستمان بر میامد ؟ تک تک عکس‌هایش را بر درو دیوار کوبیدیم و بر دست گرفتیم و خونش را طلب کردیم مظلومیت سهراب را فریاد زدیم و اوین و کهریزک را رسوا کردیم ، تک تک باتوم‌هایی‌ که بر بدن شما فرود میامد را بر تنمان احساس کردیم و روزی که رئیس دولت کودتا برای تکرار دروغ‌های خود به نیویورک رفت چنان جهنمی برایش ساختیم که برای لحظه‌ای هم جرات نکرد پردهٔ پنجره اطاقش ، همان اتاقی که به زحمت توانسته بود برای خود بیابد ، را کنار زند و به بیرون بنگرد . کاری کردیم که بیش ۷۵ درصد سران کشور‌های عضو سازمان ملل در حین سخنرانیش اجلاس را ترک کنند تا مجبور نشوند در داخل جوابگوی افکار عمومی‌ خود شوند . اما و اما ….

هر آنچه که از دست ما بر میامد و هر آنچه که ما کردیم حتا به اندازهٔ یکی‌ از شبهایی که تو برادر و خواهر داخل ایران من از پشت پنجره یا از پشت بام الله اکبر گفتی‌ ارزش ندارد . تویی که جان خود را در معرض خطر قرار داده‌ای ، تویی که با دست خالی‌ به جنگ گلوله و باتوم و شک الکتریکی رفتی‌ ،تویی که ریسک اسارت و تجاوز و توهین و تحقیر و انفرادی را به جان خریدی ، تویی که غیر از درس کتاب چیزی نمیدانستی با دست خالی‌ به جنگ میلیشیایی رفتی‌ که صرفا برای جنگ‌های خیابانی با مردم تشکیل شده و آموزش دیده است . و چه زیبا که با همان مزدوران هم رفتاری کرده‌ای که پیام صلح طلبی و آرامش تو به تمامی جهان برسد . کجایند رستم‌ها و سهراب‌ها و باکری‌ها و آرش‌ها و سیاوش‌ها که ببینند دلاور مردی‌های شیربچه‌های بیشهٔ ایران را  ؟ کجایند قهرمانان دلیری که سرو جان در راه اعتلای این آب و خاک فدا کردند که ببینند اسلافشان با دست خالی‌ به پیشواز سرب داغ میروند و دل و جان در گروی آزادی این خاک دارند . امروز جنگ ما و این مزدوران جنگ دو گروه بر سر قدرت نیست ، جنگ ما نبرد برای رهایی خاک و ناموسمان است ، نبرد بر سر بیرون راندن متجاوزان وطن فروشیست که ذره ذره خاک ایران را که به قیمت خونمان از وجب به وجب آ‌ن‌ محافظت کرده ایم را به رایگان به اجانب میبخشد . این نبرد بین ماست که بر حقیم و برای اعتقادمان میجنگیم و گروهی که برای منافع اقتصادی و قدرت میجنگند ، اگر آنها مسلح به تفنگ و باتوم و گاز اشک آورند ما نیز مسلح به سلاح  ایمان به حقانیت و از آ‌ن‌ مهمتر بیشماریم ! و چه کسیست که نداند در این جنگ پیروزی از آ‌ن‌ ماست ؟

من نوعی که در کشوری غیر از کشور خود زندگی‌ می‌کنم هرگز به خود اجازه این را نمیدهم که بخواهم از تویی که مردانه ایستاده‌ای درخواست حضورت را در سبز‌ترین روز سال که همان ۱۳ آبان است داشته باشم ، اما می‌خواهم به تو بشارت دهم ، به تو بشارت دهم که راهی‌ که در آ‌ن‌ قدم برمیداری ، راهیست که به افتخار همیشگی میهنت منتهی‌ میشود و تا روز آزادی راه بسیار کمی‌ مانده است ، این ظلم رفتنیست و آنچه که خواهد ماند و آنچه که پیروز خواهد شد تو و هدفت است ، افتخار می‌کنم که رفیقی شجاع همچون تو دارم و به خود میبالم که در راهی‌ که تو رهرو آنی‌ من نیز سهمی بسیار ناچیز داشته‌ام . ۱۳ آبان امسال کابوس رژیمی خواهد شد که آنقدر از داخل پوسیده است که به سادگی‌ و به زودی زیر قدمهای استوار تو‌ای برادر و خواهر من برای همیشه به تاریخ خواهد پیوست .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.